المسعودي ( مترجم : ابوالقاسم پاينده )

96

مروج الذهب ( فارسى )

92 ذكر شمه‌اى از اعمال و سيرت عبد الملك و نكاتى از حوادث ايام و نوادر اخبار او وقتى كار خلافت به عبد الملك بن مروان رسيد به محادثهء مردان و انس با بزرگان راغب شد ، و كسى را جز شعبى براى منادمت خويش شايسته نيافت . وقتى شعبى را بنزد وى آوردند ، او را نديم خويش كرد و به دو گفت : « اى شعبى مرا به كارهاى زشت كمك مكن و در مجلس خطاى مرا پاسخ مگو و جواب شماتت و تهنيت و سؤال و تعريف را بعهدهء من بگذار . هرگز مگو صبح امير و شب امير چگونه آغاز شد . به اندازهء حوصلهء من با من سخن گوى . بجاى اينكه مدح من بگويى ، مستمعى نكو باش كه مستمع نكو بودن ، بهتر از سخن نكو گفتن است . وقتى من سخن ميگويم ، بدقت گوش بده و با چشم و گوش متوجه من باش . براى تزيين جواب من خويش را به زحمت مينداز . و مرا بسخن گفتن بيشتر وا مدار ، كه بدترين مردم آن كسانند كه شاهان را بباطل راهبر شوند ، و بدتر از آنها كسانى هستند كه حق شاهان را سبك گيرند . بدان اى شعبى كه اين چيزها نكوئىهاى سابق را محو مىكند و حق حرمت را ميبرد ، زيرا بسا هست در فرصت مناسب خموشى بجا ، بليغ‌تر از سخن بجاست .